محمد حسينى همدانى نجفى
21
درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )
متحد و عين يك ديگر و نيز عين ذات كبريائى خواهد بود علم و قدرة كله . با توجه باينكه صفت علم و قدرت كه لازم لا ينفك از حيات حقيقى و ابدى و ازلى است چگونه سبب كثرت و تعدد ذات كبريائى مىشود و مجرد اطلاق صفت بر علم و قدرت معناى آن قبول و پذيرش و امكان نخواهد بود تا اينكه نقص و تركيب لازم آيد و قبول در صورتى سبب نقص و امكان است كه بمعنى انتقال و پذيرش تجددى باشد در نتيجه علم و قدرت عاريتى خواهد بود و اما اتصاف وجودى و ذاتى همان عينيت صفت و ذات است . هم چنان كه در خطبه امير مؤمنان عليه السّلام كه فرمود ( و كمال الاخلاص نفى الصفات عنه ) مراد نفى صفات از خارج است مانند سياهى اجسام كه زايد بر جسم است . و نيز در جمله ديگر ميفرمايد ( فمن وصف اللَّه سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثناه ) از اين عبارت صريحا استفاده مىشود كه مراد صفت زايد است كه عارض بر ذات مىشود و تركيب لازم مىآيد باينكه ذات مقرون بصفت زايد گردد و امّا صفت ذاتى هرگز به معناى قبول و پذيرش نيست تا اينكه تركيب و امكان لازم بيايد . هم چنان كه عبارت اين خطبه ( فليست له صفة تنال ) صريح است در اين كه صفت عارض ذات او نمىشود و نيل به معناى رسيدن و عروض از خارج است و در صورتى نيل صدق مىكند كه صفت عارض و از خارج باشد مانند كمال و فضيلت انسان و يا سياهى جسم ولى انسانيت صفت عارض نخواهد بود زيرا حقيقت آنست و در مورد علم و قدرت و حيات كبريائى بطور عينيت است . هم چنان كه فرمود ( علم كله و قدرة كله و حيات كله ) و نميتوان علم و يا قدرت را از حيات متعدد و جدا فرض نمود و ذات و ظهور ذات را از ذات كبريائى سلب نمود و مانند صفات واحد و احد كه ذات كبريائى است .